X
تبلیغات
از همه چی ...

از همه چی ...

شروع دوباره ــــــــــــــــــــــــ

امروز بعد مدت ها يادم اومد منم يه وبلاگي داشتم 

هنوز مونده بود

من دوباره اومدم از همه چي بگم براتون ....


+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1392ساعت 16:56  توسط Sahand  | 

زندگیـــــ

امروز…
انگار کسی آمد…
و هوای دلتنگی ات را …
هی در آسمان اتاقم پاشید …
و تو نبودی……

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 22:0  توسط Sahand  | 

زندگیـــــ

دلم میگیرد ،
از فرصت هایی که ؛
می گذرند ،
و من همچنان در اسارت خویشتن!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 12:54  توسط Sahand  | 

زندگیــــ


فقـط چـند قـدم مانـده بـود
برسـم بـه "تــو"
اگر ايـن خواب لعنتـي ، ديشـب ادامـه داشـت
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 21:4  توسط Sahand  | 

زندگیــــ


از کسي که دوستش داري ساده دست نکش

چون بعد رفتنش اينقدر قلب و ذهنت پر خاطرات ميشه

کــه نمي توني قـــلب و ذهنتـــو به ديگـــري بدي.....!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 21:2  توسط Sahand  | 

زندگیــــ


تنها باشي

روز تعطيل باشد

غروب باشد

باران هم ببارد

احساس ميكني

بلاتكليف ترين آدم دنيا هستي...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 21:2  توسط Sahand  | 

زندگیــــ


يه کلاغ پير تنها


رويه شاخه نشسته


يه سياه زشت بي کس


يه سياه دل شکسته


نه قراري واسه موندن


نه اميدي واسه پرواز


نه لبايي که بخندن


نه صدايي واسه آواز


 


همه ي عمر درازش


تويه يه سياهي بوده


هيچکسي براي قلبش


شعر عشق و نسروده


خيلي وقت پيش همه عشقش


يه کبوتر سفيد بود


اوني که براي قلبش


آخرين نور اميد بود


 


اما آخه کي شنيده يه کلاغ آواز بخونه


يه کبوتر نميتونه عاشق کلاغ بمونه


وقتي که يه روز پاييز کبوتر حرف سفر زد


گريه کلاغ و نشنيد،توي آسمونا پر زد


 


حالا اون کلاغ تنها مونده با يه عالمه ياد


تو صداش هيچي نمونده


 حتي گريه


 حتي فرياد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 21:0  توسط Sahand  | 

زندگیــــ


گــاهـي 

بـدون ِ گـريـه.. 

بُغـض ..

داد ..

هـوار ..

و ... 

بــايـد قــبـول کــني 

فــرامـوش شــــدي !!!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 20:59  توسط Sahand  | 

زندگیــــ


    خيلي آدم ها نفس ميکشند
    راه مي روند
     مي آيند  
    و مي روند
    ولي دريغ  نمي دانند,که مرده اند

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 20:58  توسط Sahand  | 

زندگیـــــ


گاهي آنقدر مخرج زندگي ات را براي صورت ها بزرگ مي کني

که کسر زندگي ات به هم ميريزد

 و اينجاست که اين صورت کوچک

حاصل زندگي ات را در سه حرف بيان ميکند :

غ ق ق *

 

*غير قابل قبول

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 20:55  توسط Sahand  |